محمد يار بن عرب قطغان
310
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
لشكر قلعه ساختند و از طرفين آتش قتال اشتعال يافته مانند زنبور خشمآلود با يكديگر آويختند . ز بسيارى تير پر خوش گذار * صبا را نبودى مجال گذار اما هرچند امير شاهم در صدد مدافعهء آن گروه آمده بود ، به زخم تير مردافكن و قوت بازوى صفشكن خواست تا بر ايشان غلبه كنند ، فايدهاى بران مترتب نشد . آخر به جهت آنكه لشكر ظفراثر بنابر مقتضى قضا و قدر زخمدار شده ، خود را از ورطهء مركب يك سو مىكشيدند و سپاه اعدا فوجفوج از همديگر بارهء او را مىپرسيدند . آخرالامر شاهمبى را ( 185 الف ) اسير و دستگير كرده ، به سيرام بردند و محبوس ساخته ، محافظت او را در قبضهء تعهد جمعى سپردند . ذكر تعاقب نمودن خواجم قلى قوشبيگى بابا سلطان را با فوجى مهم [ خان سكندرشأن ] رايت آفتاب اشراق فرّاز به هم فراق به قصد مراجعت برافراخت [ و ] خواجم قلى قوشبيگى را با ساير سپاه ظفر انتما بر تفحص احوال بابا سلطان به صوب منغيت روان ساخت . و حكم فرمود كه زينهار روى حركت نتابيد و شب جيش [ را ] فرموده نهضت نماييد و مطلق آتش نيفروزيد . و خواجم قلى قوشبيگى با دوهزار سوار نامدار بر سبيل ايلغار روان شدند ، بعد از طىّ منازل و قطع مراحل به چكداليك رسيدند . قراولان لشكر ظفرنشان به تاركى اغلان كه در آن دوران « 1 » در سلك چهرهگان عبد المؤمن سلطان انتظام داشت و به جهت تاختوباخت فريقى را سر كرده از پى اعدا شتافته بود به ايشان رسيده ، جنگ كرده ، منهزم گشته ، مراجعت نموده مىآمدند كه دوچار خورده ، واقعهء حال را تقرير نمودند و قراولان اين خبر را به خواجم قلى قوشبيگى گفتند . و خواجم قلى بعد از شنيدن اين خبر بىتوقف از عقيب آن گروه بداختر شتافته ، در آقكول لشكر فيروزى وصول به اعادى تلاقى شدند و مخالفان همه مستعد جنگ و جدال ايستادند و سركردهء آن گروه باشكوه ولد بيماق سيد و قلمان چهره آقاسى بود . بعد از آنكه از طرفين تلاقى فريقين روى داد ، هر دو
--> ( 1 ) . س : روان